تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
251
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
يك نظر اتحاد و يك نظر انضمام را بگويد . دليل كسانى كه قائل به انضمام هستند ، احتمالًا اين است كه ماده ، قوهء محض و صورت ، فعليت است و قوه و فعليت هر گز نمىتوانند با هم متحد گشته و يكى شوند ؛ زيرا قوه مقابل فعل است و متقابلين نمىتوانند متحد گردند . و شايد بتوان از طرف آنها ، باز برهان اقامه كرد به اين صورت كه : قوه در قوه بودن خود ، بايد بالفعل باشد و الّا اگر قوه هم بخواهد بالقوه ، قوه باشد ، مىگوييم : آن بالقوه بودنش آيا بالفعل است يا بالقوه ؟ يعنى قوه ، قوه بودن نداشته و قابل است كه قوه بودن ، داشته باشد . و همين طور سؤال ادامه پيدا كرده و تسلسل لازم مىآيد . لذا قوه در قوه بودن خود بالفعل است ، نه بالقوه . مراد از بالقوه بودن قوه اين است كه قوه به واسطهء گذشتن از مراتبى و طى منازلى قابليت دارد كه چيزى بشود كه قوهء آن را دارد . و مراد از بالفعل بودن قوه اين است كه قوه بودن فعلًا هست ، نه اينكه قوه استعداد دارد كه أَن يصير قوةً ، تا بالقوه بودن آن منوط به تكميل استعداد باشد . پس آنچه را كه قوه مىگوييم بايد بالفعل قوه باشد ، پس براى قوه هم در قوه بودن فعليت است . حال اگر صورت كه فعليت است بخواهد با قوه متحد شود ، لازم مىآيد دو شىء بالفعل متحد شوند و حال آنكه اتحاد وجودى دو فعليت محال است . جواب اين استدلالها اين است كه : گرچه قوه در قوه بودن فعليت دارد ، الّا اينكه خود قوه امر مبهم و لا متحصل است ، البته اگر فعليت دارد معناى آن اين است كه در لا متحصليت ، لا متحصل نيست بلكه در لا متحصليت ، تحصل دارد و چيزى كه در لا متحصليت تحصل دارد ، معنايش اين است كه بالفعل ابهام دارد و چيزى كه ابهام داشته باشد و لا متحصل باشد مىتواند با چيز متحصل و بالفعل متحد گردد . چنان كه در لا به شرط گفتيم ، اين توهم كه اگر چيزى لا به شرط شد بايد از خودش هم لا به شرط باشد ، غلط است خود آن چيزى كه لا به شرط است ، ديگر لازم نيست از خودش هم ، بىخود گردد . بلكه حق مطلب اين است كه : تحقيق نموده - مثلًا - در حبّهء خرما و يا در دانهء بذرى